آیا کاروان اسرا در همان نخستین اربعین شهادت امام حسینعلیه السلام به زیارت کربلا آمدهاند؟
کلمات کلیدی: اربعین امام حسین علیه السلام، زیارت کربلا، کاروان اسرا، مسیر حرکت، سرعت سیر، شام، یزید، معاویه، اسلام اموی، اسلام حقیقی، بازگرداندن رؤوس مطهّر شهدا، مدینه، نجف.
در مورد اینکه روز اربعین قافلهی اسرا به کربلا رسیده باشد، بین سیرهنویسان و مورّخان و علما اختلاف نظرهای زیادی هست. بعضی معتقدند اصلاً این کاروان هیچ وقت به کربلا نیامد و از همان شام بهسمت مدینه رفت. یزید دستور داده بود که اینها را به شهر و وطن خودشان برگردانید و ایشان اصلاً به کربلا نیامدند. اگر هم احتمالاً آمده باشند، سالهای بعد بوده که البتّه همین احتمال را هم مورد تردید قرار میدهند؛ بعضی اینطور گفتهاند. بعضی هم معتقدند روز اربعین روز خروج اسرای کربلا از شهر شام است؛ نه ورود اسرا به دشت کربلا. در مفاتیح حتماً دیدهاید که مرحوم محدّث قمّی همین را نوشته و میگوید روز اربعین، روز خروج قافلهی اسرا از شهر شام بهسمت مدینه است؛ ولی برخی از سیرهنویسان و مورّخان هم روز خروج را روز نهم صفر ثبت کردهاند؛ علّتش هم این است که بههرحال در این یک هفتهای که اسرای کربلا در شام بودند، شام ملتهب شد. این هم از آن معجزات عجیب است. شام بویی از اسلام استشمام نکرده بود. اصلاً اسلام با بنیامیّه وارد شام شد و از آغاز، خاندان ابوسفیان بر شام حکومت کردند. وقتی که شامات تصرّف شد، حکومت و ولایت شام به برادر معاویه سپرده شد و بعد از مرگ او معاویه حاکم شد و چهل سال در شام حکومت کرد. بیست سال بهعنوان والی حکومت مرکزی در شام حکومت کرد و بیست سال هم بهعنوان خلیفهی مسلمین بر همهی سرزمینهای اسلامی، پایتخت خودش را شام قرار داد و حکومت کرد؛ ده سال دوران امام مجتبی علیه السلام و ده سال دوران اباعبداللهالحسین علیه السلام؛ بنابراین مردم شام بویی از اسلام حقیقی استشمام نکردند؛ معاویه را مجسّمهی اسلام میدانند. چه کردند این قافلهی اسرا؟! چه معجزهای کردند؟! این مردم همانهایی بودند که روزی که این قافله، در اوّل ماه صفر، وارد شهر شام شد، [آن جسارتها را به اهلبیت: کردند.] دیدید چگونه آذین بستند و جشن گرفتند؛ شادی میکردند و به اسرای کربلا توهین و جسارت میکردند. شاید ظرف یک هفته و حدّاکثر نُه روز اهلبیت: چه کردند! (اگر اوّل صفر وارد شده باشند، نهم صفر هم بنا به برخی از تواریخ از شام بیرون رفته باشند) ظرف نُه روز چه کردند که شام در آستانهی انفجار قرار گرفت؟! شرایط بسیار بحرانی شد و مشاوران یزید به او توصیه کردند که هرطور هست خودت را از دست اسرای کربلا رها کن؛ والاّ خود شام علیه تو برخواهد آشفت! این بود که یزید دستور داد اینها را به مدینه برگردانید.
این موضوع هم که نقل شده نزدیکیهای کربلا قافله به یک دو راهی رسید و از حضرت سجّاد علیه السلام سؤال شد که به کدام سمت برویم، بهسمت مدینه یا بهسمت کربلا، آن دو راهی نزدیک شام است، نه کربلا. علّتش هم این است که راه مدینه با راه کربلا اصلاً دو راه متفاوت و مجزّاست؛ هیچ دو راهی در راه کربلا یا در راه مدینه نیست که به دیگری ختم شود؛ کاملاً راهها مجزّاست؛ لذا کسانی که در اصل واقعهی ورود اسرا به کربلا تردید کردهاند، یکی از دلایلشان همین است که میگویند آخر راه مدینه کجا به کربلا ارتباط دارد؟ این دو تا راه از هم جداست؛ هیچ دو راهی نداریم که یکی به کربلا برود، یکی به مدینه. ظاهراً اگر دو راهی وجود داشته در نزدیکیهای شهر شام بوده؛ یعنی وقتی قافله از شام بیرون آمد، در جاده دو راه وجود داشت که یکی بهسمت مدینه میرفت، دیگری بهسمت کربلا و آنجا باید از امام سجّاد علیه السلام سؤال شده باشد و حضرت هم امر را به زینب کبری سلام الله علیها محوّل کرده باشند و حضرت زینب سلام الله علیها هم فرموده باشند که برویم کربلا؛ ما نتوانستیم و سپاهیان عمرسعد نگذاشتند که تربت شهدایمان را زیارت کنیم؛ با اجساد مطهّر شهدایمان وداع کنیم؛ بگرییم و بر آنها عزاداری کنیم. ما را ببرید به کربلا.
تردید دیگری هم که شده، گفتهاند که این مسافت اجازه نمیداده ایشان مثلاً نهم صفر از شام خارج شده باشند و بیستم صفر بعد از ده، دوازده روز وارد کربلا شده باشند؛ این مسافت بیش از آن است که بشود در این مدّت طی کرد. این را هم من محاسبه کردم؛ محاسباتش هم در یادداشتهایم موجود است. تمام مسیر این سفرِ نزدیک به شش ماههی حسینی را بررسی کردهام. حضرت اباعبدالله علیه السلام بیستوهشت رجب از مدینه خارج شدند و پنج روز بعد وارد مکّه شدند. بعد از آن فشاری که حکومت آورد که حضرت باید بیعت کنند، ایشان از مدینه بهسمت مکّه خارج شدند. اگر مسافت را بر تعداد روزها تقسیم کنید، سرعت حرکت معلوم میشود. حضرت روز ترویه، یومالتّرویه که روز هشتم ماه ذیالحجّه است، از مکّه خارج شدند و روز دوم ماه محرّم وارد کربلا شدند. این روزها و مسافتی را که بین این دو نقطه وجود دارد، در نظر بگیرید، سرعت سیر را در اینجا هم به دست میآورید. بعد عصر روز یازدهم از کربلا حرکت کردند؛ چون میدانید اسرا را شب یازدهم در کربلا نگه داشتند؛ اسرا در همان خیمههای نیمسوخته در کربلا ماندند؛ علّتش هم این بود که عمرسعد گفت، ما میخواهیم سربازهایمان را که کشته شدند، دفن کنیم. ماندند و روز یازدهم اجساد پلید جنایتکاران کربلا را که بهدست اباعبداللهالحسین علیه السلام و یارانشان به درک واصل شده بودند، دفن کردند؛ در حالی که پیکر مطهّر اباعبداللهالحسین علیه السلام و سایر شهدا بر روی خاک افتاده بود. بههرتقدیر مسافت بین کربلا و کوفه را که بعد از ظهر روز یازدهم حرکت کردند و روز دوازدهم وارد شهر کوفه شدند، باز بر زمان تقسیم کنید، سرعت سیر به دست میآید. خروج از شهر کوفه و ورود به شهر شام را هم باز محاسبه کنید که با فاصلهی چند روز نقل شده؛ یا روز پانزدهم ماه محرّمالحرام سال شصتویک، قافلهی اسرا از کوفه بهسمت شام حرکت داده شده، یا روز هجدهم، نوزدهم. فاصلهی بین کوفه و شام را هم در نظر بگیرید چند کیلومتر است، تقسیم بر تعداد این روزها کنید، سرعت سیر به دست میآید. حالا با این منطق میشود میانگین سرعت سیر را به دست آورد. در تمام این مسیر، سرعت تقریباً روزی بین هفتاد تا حدّاکثر هشتاد کیلومتر بوده؛ بعضی جاها که خیلی سریع رفتند، حدّاکثر به هشتاد کیلومتر در روز رسیده و بعضی روزها این مسیر با سرعت هفتاد کیلومتر در روز طی شده است. میدانید که اگر ده ساعت در روز حرکت کرده باشند، ساعتی هفت کیلومتر را با پای پیاده هم میشود رفت، چه رسد به اینکه سوار بر مرکب باشند. این سرعت که به دست آمد، فاصلهی بین شام و کربلا را هم در نظر بگیرید و زمانی را که بین خروج قافلهی اسرا از شهر شام در روز نهم ماه صفر تا ورودشان به کربلاست، دقیقاً میبینید با همین سرعت قابل طی شدن است.
بنابراین آن تردیدی که شده که فاصلهی بین شام و کربلا اجازه نمیداده با وسایل نقلیّهی آن روز در این مدّت طی شود و بنابراین روز اربعین سال اوّل نمیتواند روز ورود قافلهی اسرا باشد، منتفی است؛ یعنی امکانش وجود دارد؛ به همین دلیل که مسیر حرکت اباعبدالله علیه السلام از مدینه به مکّه، حرکت حضرت از مکّه به کربلا، حرکت قافلهی اسرا از کربلا به کوفه، و از کوفه به شام با همین حدود سرعت طی شده؛ در اینها که دیگر تردید نیست. و اگر همین سرعت را در نظر بگیرید، کاملاً امکانپذیر است که قافلهی اسرا روز نهم ماه صفر از شام خارج شده باشند و روز اربعین به کربلا وارد شده باشند. پس این تردید که میگویند اصلاً امکان ندارد، برطرف میشود. چون هر چیزی بخواهد واقع شود باید امکان داشته باشد؛ آن وقت شواهدی برای وقوعش بیاوریم. وقتی امکان را کلاً زیر سؤال میبرند، دیگر تمام روایات تاریخی هم مورد تردید قرار میگیرد؛ ولی با این محاسبهای که بنده عرض کردم که مسافت تمام مسیر و زمانهای طی شده را تکتک یادداشت کردهام؛ منتها نمیخواهم اینجا وارد آن بحث خیلی ریز بشوم؛ ولی خواستم خدمتتان عرض کنم؛ چون ممکن است بعضی جاها بشنوید یا مطالعه کنید و بگویند امکان نداشته و چنین چیزی نبوده؛ نه امکانش هست. وقوعش را هم بزرگانی ثبت کردهاند. یعنی درست است که کسانی گفتهاند روز اربعین روز خروج قافلهی اسرا از شام بهسمت مدینه است؛ امّا بزرگانی هم در متونشان نقل کردهاند که خیر، ورود قافلهی اسرا به کربلا روز اربعین بوده؛ پس هم امکان دارد هم شواهد و اسنادی بر وقوعش هست. بدینترتیب دومین ماجرایی که روز اربعین رخ داده، بعد از زیارت جابر و عطیّه، ورود قافلهی اسرا به دشت کربلا و آن صحنهی تکاندهندهای است که هنگام ورود این قافله رخ داد.
آنطور که نقل شده، امام سجّاد علیه السلام آمدند و از جابر خواستند که حال که زیارت کردید، [اینجا را خلوت کنید تا بانوان بیایند.] ابتدا جلو آمدند و جابر را که پیرمردی بود بغل کردند؛ سپس فرمودند: يا جابِرُ! هٰيهُنا وَ اللهِ قُتِلَتْ رِجالُنا وَ ذُبِحَتْ اَطْفالُنا: جابر! به خدا سوگند همینجا بود که مردان ما را به شهادت رساندند و بچّههای خردسال و شیرخوار ما را سر بریدند؛ ذبح کردند. وَ سُبِيَتْ نِسائُنا وَ حُرِّقَتْ خِيامُنا:[1] اینجا همانجایی است که زنهای ما را به اسارت گرفتند و خیمههای ما را به آتش کشیدند. این قتلگاه مردان ما، محلّ قربانی شدن اطفال ما، محلّ به اسارت گرفتن زنان ما و محلّ به آتش کشیدن خیمههای ماست. این عبارات را اعیانالشّیعهی مرحوم عاملی نقل کرده و مقرّم هم در مقتلالحسین علیه السلام خودش آورده؛ دیگرانی هم نقل کردهاند؛ بنابراین هم امکانپذیر است، هم شواهد و گزارشهایی وجود دارد که این واقعه در روز اربعین حسینی رخ داده است.
سومین حادثهای هم که برای روز اربعین نقل شده بازگرداندن رؤوس مطهّر شهدا به کربلا و دفن آنهاست. وقتی که یزید اعتراضات داخل شام را علیه خودش دید، خواست به نوعی ترمیم کند. یادتان هست که در همان مجلس گفت: خدا لعنت کند پسر زیاد را، من نگفته بودم حسین را بکشد! او این کار را کرده! یعنی از همینجا خواست حساب خودش را جدا کند و بعد برای اینکه یک نوع تسلّی و ترمیمی باشد که اعتراضات مردمی بخوابد، قبل از اینکه قافلهی اسرا را به مدینه برگرداند، از امام سجّاد7 پرسید چه میخواهید؟ حضرت فرمودند: آن چیزهایی را که از ما به غارت بردید، برگردانید. جامهای را که بر تن اباعبداللهالحسین علیه السلام بود، به ما برگردانید. یزید تعجّب کرد و گفت: آنها که چیزی نیست! ارزشی ندارد! من سکّههای طلای فراوانی به شما خواهم داد. فرمودند: نه، تو نمیدانی! جامهای که بر تن حسین7 بود، نخ آن را جدّهی ما فاطمهی زهرا3 با دست خود رشته بود؛ پارچهی آن را خودش فراهم کرده بود و برای روز عاشورای حسین علیه السلام جامه دوخته بود! [2] بههرحال برگردانده شد. یکی از چیزهایی هم که نقل شده برگرداندن رؤوس مطهّر شهدا بوده است؛[3] البتّه در اینجا هم نقلها متفاوت است. آنچه که مسلّم است، سر مطهّر اباعبداللهالحسین7 برگردانده شد و اگر این را مسلّم بگیریم، خودش یک قرینه است بر اینکه قطعاً قافلهی اسرا بهسمت سرزمین عراق آمدند؛ چون معنی نداشت که سر را بهسمت مدینه ببرَند.
بههرحال آنچه مسلّم است، سر حضرت اباعبداللهالحسین علیه السلام تقدیم شده[4] و آنچه جای اختلاف نظر هست این است که رؤوس سایر شهدا هم به کربلا برگردانده شد یا نه؛ بعضی قائلند که رؤوس بقیّهی شهدا برگردانده نشد. عزیزانی که برای زیارت حضرت زینب کبری سلام الله علیها و رقیّه سلام الله علیها به شام مشرّف شدهاند، خاطرشان هست که کنار قبرستان بزرگ شهر شام، قسمتی است بهنام رؤوس الشّهداء؛ ضریحی هست و نمادهایی هم از سر شهدا درست کردهاند؛ سر حضرت اباالفضل علیه السلام ، سر علیّاکبر علیه السلام و سایر شهدا؛ فقط سر اباعبداللهالحسین علیه السلام آنجا نمادی ندارد. در واقع با این باور است که سر بقیّهی شهدا آنجا دفن شده و فقط سر حضرت اباعبدالله علیه السلام برگردانده شد؛ ولی بعضی هم معتقدند که رؤوس همهی شهدا برگردانده شد.
حال در مورد محلّ دفن رأس مطهّر حضرت اباعبداللهالحسین علیه السلام هم دو قول وجود دارد. یک قول این است که همین روز اربعین سر مطهّر حضرت اباعبداللهالحسین علیه السلام به کربلا برگردانده شد و توسّط امام سجّاد در کنار پیکر مطهّر دفن شد. نمونههایی از اسناد را عرض میکنم؛ ابوریحان بیرونی همین روایت را نقل کرده که روز چهلّم روزی بود که سرهای مطهّر شهدا به بدنهایشان ملحق شد. فتوحالبلدان ابنحسن کوفی را فرد فاضل و دانشمندی بهنام مستوفی هروی ترجمه کرده و حاشیههایی زده؛ در کنار ترجمهاش و در این حاشیهها همین را نقل کرده که سر مطهّر اباعبداللهالحسین علیه السلام و شهدای دیگر روز اربعین به بدنهای مطهّرشان ملحق شد.[5] نقل دیگری هم هست که سر مطهّر اباعبدالله علیه السلام بالای سر امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف دفن است؛ لذا به حرم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که مشرّف میشوید، در زیارت حضرت یک قسمت سلام دادن به اباعبداللهالحسین علیه السلام و زیارت ایشان است. به قرینهی این زیارت، این احتمال هم ممکن است وجود داشته باشد که سر مطهّر حضرت در کنار مرقد پدر بزرگوارشان امیرالمؤمنین علیه السلام دفن شده باشد.
صَلَّى اللهُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللهِ وَ صَلَّى اللهُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللهِ وَ صَلَّى اللهُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللهِ[6]
[1]. موسوعۀالامامالحسین7، ج 7، ص 128 و ج 15، ص 328 و امین، لواعجالاشجان، ص 185.
[2]. سیّدبنطاووس، لهوف، ص 194؛ ابننماحلّی، مثیرالاحزان، ص 106و موسوعۀالامامالحسین7، ج 7، ص 48.
[3]. مقرّم، مقتل، ص 382، به نقل از محدّثقمّی، نفسالمهموم، ص 253.
[4]. سیّدبنطاووس، لهوف، ص196 و بحرانیاصفهانی، عوالمالعلوم، ج 17، ص 452.
[5]. مقرّم، مقتل، ص 383، به نقل از ابنشهرآشوب، مناقب، ج 2، ص 200 و ابوریحانبیرونی، آثارالباقیه، ج 1، ص 331 و ابنجوزی، تذکرۀالخواص، ص 150.
[6]. کلینی، کافی، ج 4، ص 575؛ حرّعاملی، وسائل الشّیعه، ج 14، ص 493 و مجلسی، بحارالانوار، ج 44، ص 301.
.