چگونه زیستن در زندان دنیا را از امام کاظم علیه السلام بیاموزیم
کلیدواژهها: امام کاظم علیه السلام، زندان، صبوری، عبادت، دنیا، مؤمن، سختی، زندگی، انتظار، خانواده، همسایه، کار، درس، الگو، تعالی.
زندان تاریک و نمور امام کاظم علیه السلام، صبوری حضرت، و اینکه زندان را خلوتگاه انس با خدا و عبادت و مناجات قرار دادند، برای ما یک الگوست. الدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ:[1] دنیا زندان مؤمن است. در زندان میشود جزعوفزع کرد، بیتابی کرد، بیقراری کرد؛ این یک راه است؛ همچنین میشود زندان را به خلوتگاه انس و مناجات تبدیل کرد؛ میشود آن را به محلّ صبوری و بردباری تبدیل کرد. زیر شکنجهها، هم میشود از خود ضعف نشان داد، هم مقاومت. زندان مؤمن، همین دنیاست. همهی ما زندانی هستیم. امام کاظم علیه السلام رسم زندانی بودن را به دوستانشان آموختند؛ نشان دادند که در زندان دنیا باید چگونه بود.
طبع زندان این است که فرد را شکنجه دهند؛ طبعش این است که فرد را اذیّت کنند؛ طبعش این است که فرد سختی را متحمّل شود. بنابراین مؤمن که به این دنیا آمد، به زندان آمده است: الدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ. اوّلاً کسی انتظار نداشته باشد که در زندان از او پذیرایی کنند؛ در زندان او را نوازش کنند. اگر اینگونه بود که دیگر زندان نبود. یعنی وقتی بنا را بر این گذاشتیم که دنیا زندان است، نه استراحتگاه، نه تفریحگاه، طبیعتاً دیگر انتظار راحتی و رفاه و لذّت و شیرینی و ... وجود ندارد؛ و چون چنین انتظاری وجود ندارد، وقتی هم این چیزها نباشد، چندان خلاف انتظارمان اتّفاق نیفتاده است. اگر دشواری بود، اگر سختی بود، اگر خلق اذیّتمان کردند، دیگر خلاف توقّعمان نیست؛ میدانیم که دنیا اصلاً برای همین بنا شده است. دنیا برای مؤمن سجن است: الدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ. و در این سجن باید صبور بود. در این سجن باید مُستسلم دربرابر رضایت الهی بود. اگر خدا مقدّر کرده است که من یک دشواری در زندگی داشته باشم، [پذیرا شوم؛] چراکه زندگی مؤمن از دشواری خالی نیست.
آن حدیث امام صادق علیه السلام یادتان هست که فرمودند: زندگی مؤمن از دشواری و مشکل خالی نیست. یکی از سه دشواری و چهبسا هر سه در زندگیش وجود دارد. بعد حضرت فرمودند: یا یک نفر در خانه و خانوادهاش، شوهرش، زنش یا فرزندش، کسی در خانواده است که در را میبندد و او را در خانه زجر میدهد؛ یا نه، همسایهی مردمآزاری دارد که او را اذیّت میکند؛ یا نه، در کار و زندگیش یک نفر پیدا میشود و اذیّتش میکند. فرمودند: زندگی مؤمن از یکی از این سه مشکل خالی نیست و چهبسا هر سه در زندگی مؤمن باشد؛[2] یعنی هم یک نفر از اعضای خانواده اذیّتش کند، هم همسایهاش مردمآزار باشد، و هم رئیس و اربابرجوع و شریک کاری و کارمندش و ... اذیّتش کنند. ممکن است هر سه تا باشد؛ یعنی زندگی مؤمن از سختی خالی نیست. وقتی بنا را بر این گذاشتیم که اینجا اینگونه است، آنوقت صبوری میکنیم.
مثل اینکه دانشآموز وقتی مدرسه میرود، بنا را بر این گذاشته که کلاس است و درس و تکلیف و امتحان و ... ؛ و بنابراین، وقتی به او درس دادند، نمیگوید این چه وضعش است؟ وقتی از او تکلیف خواستند، نمیگوید این چه وضعش است؟ وقتی از او امتحان گرفتند، نمیگوید این چه وضعش است؟ چون اصلاً مدرسه یعنی همین! اگر دنیا را اینگونه تعریف کنیم: دارٌ بِالْبَلاءِ مَحْفُوفَةٌ:[3] دنیا خانهای است که با بلا در هم پیچیده شده، میشود در زندان و سجن دنیا صبور بود؛ میشود راضی بود؛ در برابر رضایت حضرت حقّ مستسلم بود. [اگر تلقّی ما از دنیا اینگونه باشد،] هر مشکلی که خدا مصلحت دانست برای رشد و تربیت ما در زندگی ما پیش بیاورد، آن را پذیرا خواهیم بود؛ تسلیم و مستسلم خواهیم بود.
آداب زندگی در سجن دنیا را باید از امام کاظم علیه السلام یاد گرفت. خودِ این، کلید ورود به بحث زندگانی امام کاظم علیه السلام و خصوصاً دوران زندان حضرت است که چگونه نگاه حضرت، نگاهی است که میفرمایند: عجب چیز خوبی گیرم آمد! یکعمر دنبال خلوت برای رازونیاز و مناجات با محبوب خودم بودم، و الآن خدا نصیبم کرد. ببینید چگونه میشود زاویهی دید را عوض کرد؟! و با یک تغییر زاویهی نگاه، زندان تنگ و نمور را به دوستداشتنیترین جا تبدیل کرد. آنوقت چه فرصت مغتنمی بهدست میآید؛ یعنی فرد چگونه از همین شرایط دشوار دنیا، میتواند بستر تعالی برای خودش فراهمکند؟!
امیدواریم خدای متعال به همهی ما این توفیق را بدهد که واقعاً از سیرهی عملی معصومین: درس زندگی در این عالم را بیاموزیم. آنها اهل اینجا نبودند؛ آنها آمدند فقط به ما یاد بدهند که چگونه میشود اینجا زندگی کرد. آنها نیازی نداشتند به دنیا بیایند. خدا آنها را بهخاطر ما فرستاد تا دست ما را بگیرند و ببرند؛ آنها نیازی به آمدن به اینجا نداشتند. قبلاً اشاره کردیم که در آیات لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسانَ فِی اَحْسَنِ تَقْويمٍ؛ ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلِينَ؛ اِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ اَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ؛[4] الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اصلاً به اسفل سافلین نیامدند؛ میل به دنیا نکردند. ما بودیم که میل به دنیا کردیم و آمدیم و افتادیم در این سِفلی؛ ولی آنها هم اینجا آمدند که به ما بگویند چگونه میشود با رفتار درست، دوباره به همان جایی که در آغاز بودیم برگشت. امیدواریم خدای متعال ما را اهل درس آموختن و به کار بردن درسهای آموخته شده از زندگی اهلبیت: قرار دهد و انشاءالله با صدور امر فرج مولای ما، آقای ما، محبوب ما، عزیز دل ما، حضرت بقیّۀاللهالاعظمارواحنافداه بر همهی داغهای قلوب مجروح اهلبیت علیهم السلام و شیعیان و دوستان اهلبیت علیهم السلام مرهم بنهد. به برکت صلوات بر محمّد و آلمحمّد.
اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ
[1] . کلینی، کافی، ج 2، ص 250؛ صدوق، منلایحضرهالفقیه، ج4، ص 363 و فیضکاشانی، وافی، ج 26، ص 175.
[2]. حرّعاملی، وسائلالشّیعة، ج 12، ص 122؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 64، ص 241 و محدّث نوری، مستدرکالوسائل، ج 8، ص 430.
[3]. سیّدرضی، نهجالبلاغه، خطبهی 226، ص 348؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 74، ص 296 و ابنابیالحدید، شرحنهجالبلاغه، ج11، ص 257.
[4] . سورهی تین، آیات 4-8.