زائر اباعبدالله الحسین زائر خدا و ضیف الرّحیم است (برگرفته از شرح مصباح‌الهدی) (15اردیبهشت90 و 5خرداد90)

  • رموزی از عاشورای حسینی علیه السلام

زائر امام حسین علیه السلام، زائر خدا و ضیف ‌الرّحیم

کلمات کلیدی: حجّ، عرفات، اسلام، ایمان، حَجّۀ­الاسلام، حَجّۀ­الایمان، معرفت امام حسین علیه السلام، ولایت، تجلّی خدا، زائر، مقام شهادت، حقیقت توحید، محبّت، عرفات، ادب عبودیّت، کتمان سرّ، عشق، ظرفیّت، شطحیّات.

{ عرفات در حجّ شیعه، معرفت امام حسین علیه السلام است و حجّ بدون درک و وقوف عرفات درست نیست. [1]

ابتدا این مطلب را عرض کنم که ما دو تا حجّ داریم؛ همان­طورکه ارتباط ما با آیین رسول­الله صلی الله علیه و آله و سلم دو سطح می­تواند داشته باشد؛ لذا امّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  را امروز به دو گروه تقسیم می­کنیم: یک دسته را مسلم و یک دسته را مؤمن می­گوییم. مسلم کسانی هستند که ظاهر دین را پذیرفتند و ظاهر وجودشان را به رنگ ظاهر دین درآوردند؛ کسانی­ که به زبان اظهار تسلیم در برابر آیین رسول­الله صلی الله علیه و آله و سلم می­کنند؛ امّا هر مسلمی الزاماً مؤمن نیست. ایمان مال قلب است و اسلام مال پیکر و ظاهر و زبان؛ لذا قرآن­کریم هم در سوره­ی حجرات فرمود: قالَتِ الْاَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰكِنْ قُولُوا اَسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الْاِیمانُ فِی قُلُوبِكُمْ:[2] عرب­های بادیه‌نشین گفتند: ما ایمان آوردیم. فرمود: شما ایمان نیاوردید. هرگز ایمان وارد قلب­های شما نشده؛ بلکه بگویید ما اسلام آوردیم.

پس یک مرتبه از ارتباط با دین، مرتبه­ی اسلام است که با ظواهر وجود است و یک مرتبه هم، مرتبه­ی ایمان است که مال قلب است. جای ایمان در قلب است. درباره‌ی مؤمنان فرمود: کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الاِیمانَ؛[3] در سوره‌ی حجرات هم فرمود: لَمّا يَدْخُلِ الْاِیمانُ فِی قُلُوبِكُمْ؛ این را همه توجّه داریم. حالا حجّ هم همین­طور است. کسی که اوّلین سفر حجّ واجبش را به­جا می­آورد، می­گویند حَجَّۀ­الاسلام را به‌جا آورده است. ما یک حَجّۀ­الاسلام داریم و یک حَجّۀ­الایمان. حَجّۀ­الاسلام همین حجّی است که می­بینید. از شیعه و سنّی، از همه­ی فرق و مذاهب، از همه­ی نژادها، در ماه ذی­الحجّه به حجّ می­روند و حجّ اسلام را به­جا می­آوردند. این حَجّۀ­الاسلام است. لذا در سال شصت هجری قمری هم خیلی­ها در مکّه مشغول حَجّۀ­الاسلام بودند؛ مشغول حجّ مسلمانی و حجّ اسلامی بودند؛ امّا دیدید اباعبدالله­الحسین علیه السلام روزی که حجّاج برای رفتن به عرفات و منا و مشعر، یعنی یوم‌التّرویه، مُحرِم می­شدند، از مکّه بیرون آمدند و به سوی دیگری رفتند! با سفر اباعبدالله علیه السلام حجّ دیگری تعریف شد؛ این حَجّۀ­الایمان است. کعبه­ی حَجّۀ­الاسلام وسط مسجدالحرام است و کعبه­ی حَجّۀ­الایمان در کربلا؛ حجّاج حَجّۀ­الاسلام دور خانه­ی کعبه می‌گردند و حجّاج حَجّۀالایمان دور وجود مقدّس اباعبدالله­الحسین علیه السلام. این دو نوع حجّ را خواستم تصوّر کنید که مفهوم این عبارات روشن شود. حالا راجع به حَجّۀ­الاسلام هم حدیث داریم که پیغمبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم  فرمودند: اَلْحَجُّ عَرَفَةٌ:[4] حجّ عرفه است؛ یعنی تمامیّت حجّ وابسته به عرفه است. لذا می­دانید اگر کسی روز عرفه از اذان ظهر تا غروب آفتاب، ولو لحظاتی، نتواند عرفات را درک کند حجّش باطل است و باید سال دیگر دوباره حجّ به­جا آورد. تمامیّت حجّ به عرفه وابسته است. اَلْحَجُّ عَرَفَةٌ؛ حجّ بدون درک و وقوف عرفات درست نیست. حالا عرفات در حجّ شیعه معرفت امام حسین علیه السلام است؛ معرفت اباعبدالله­الحسین علیه السلام! لذا حاجیان حَجّۀ­الاسلام خانه­ی کعبه را زیارت می­کنند؛ و حاجیان حَجّۀ­الایمان صاحبِ خانه را. صاحبِ خانه، ولایت مطلقه­ی کلّیّه­ی الهیّه است. اگر کعبه، کعبه شد و اگر چنین شرافتی پیدا کرد که همه­ی مسلمان­ها از همه جای عالم می­روند و دور او می­گردند، همه‌ی شرافتش را از این گرفت که محلّ تولّد امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ والاّ کعبه‌ی بدون امیرالمؤمنین علیه السلام یک مشت سنگ و خشت و گل است. روح کعبه، ولایت است و وقتی که روح از کعبه جدا می­شود، کعبه دیگر کعبه نیست. وقتی اباعبدالله علیه السلام به کربلا می­رود، کعبه یک قوطی خالی است؛ هیچ خبری در آن نیست. بگذار هزاران بار، هفت شوط چیست، هفتاد هزار شوط دور آن بگردند، سر سوزنی اثر ندارد. چقدر این روایات را خوانده­ایم که اگر کسی همه­ی روزهای عمرش را روزه بگیرد، شب­ها را شب‌زنده­داری کند، همه­ی سال­ها به حجّ برود، همه­ی داراییش را انفاق کند و صدقه بدهد، وَ لَمْ یُوالِ وِلايَةَ وَلِىِّ اللهِ لَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ،[5] امّا ولایت ولیّ‌الله را نپذیرد، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود! پس کعبه‌ی بدون ولیّ­الله کعبه نیست؛ خانه­ی خدا نیست. حاجیان دور کعبه می­گردند؛ چون محلّ تولّد امیرالمؤمنین علیه السلام  است؛ محلّ ظهور حقیقت ولایت مطلقه­ی الهیّه است. حال وقتی ولایت مطلقه­ی کلّیّه­ی الهیّه به کربلا رفت، دیگر از کعبه چه چیزی ­ماند؟ اگر در حجّ، عرفات، شرط قبولی حَجّۀ­الاسلام است، عرفات حجِّ ایمان، معرفت اباعبدالله­الحسین علیه السلام است و کسی که به معرفت اباعبدالله علیه السلام نائل شد، به زیارت خدا نائل شده است. خاطرتان هست یک­بار عرض کرده­ام و غالب عزیزانی هم که حجّ یا عمره مشرّف شده­اند دیده­اند که وقتی به نزدیکی­های مکّه می­رسند تابلوهای مکرّری در جاده نوشته­اند که: مَرْحَباً بِضُیُوفِ الرَّحْمٰنِ: خیر مقدم و خوشامد به مهمانان خدای رحمان؛ امّا همین سفر اخیری که خدا توفیق داد به کربلا مشرّف بودم، دیدم با خطّ نور در جاده­ها نوشته­اند: مَرْحَباً بِضُیُوفِ الرَّحِیمِ! زائران اباعبدالله علیه السلام ضیوف رحیمند. رحمان، رحمت کلّیّه­ی الهیّه است؛ حیوانات را هم می‌گیرد؛ گیاهان را هم می‌گیرد؛ همه­ی مخلوقات خدا از فاسق و فاجر تا مؤمن و متّقی را می­گیرد؛ لذا می‌بینید که در مکّه همه‌چیز پیدا می­شود؛ از خبیث­ترین خبیث­ها مثل ناصبی‌های وهّابی گرفته تا مؤمنان؛ همه‌جور هستند؛ چون آنجا ظهور رحمت رحمانیّه­ی حقّ متعال است؛ امّا کربلا چه؟ آنجا ضیوف‌الرّحیم می­روند. آنها میهمان­های خدای رحیمند. آنجا ظهور رحمت خاصّه‌ی الهیّه است و زائران اباعبدالله‌الحسین علیه السلام بر رحمت خاصّه­ی پروردگار میهمان می­شوند؛ لذا آنها به ملاقات خود خدا نائل می­شوند.

چند روایت برایتان بخوانم؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: مَنْ زارَ الْحُسَيْنَ فِی يَوْمِ عَرَفَةٍ كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ فِی عَرْشِهِ:[6] کسی که در روز عرفه­، اباعبدالله­الحسین علیه السلام را زیارت کند، مثل حاجی‌یی‌ نیست که در سرزمین عرفات بوده و عرفات را درک کرده؛ این‌که چیزی نیست! كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ فِی عَرْشِهِ! مثل کسی است که خدای تبارک و تعالی را در عرشش زیارت کرده! یعنی اینکه بگوییم کمتر از حاجی­های عرفه نیست، حرف بزرگی نزدیم. زائری که در روز عرفه یا در حالت معرفت به زیارت اباعبدالله علیه السلام نائل ­شود، فوق حاجی‌های عرفه است. امام صادق  علیه السلام در حدیث دیگری فرمودند: مَنْ فاتَتْهُ عَرَفَةَ بِعَرَفاتٍ فَاَدْرَکَها بِقَبْرِ الْحُسَیْنِ لَمْ یَفُتْهُ:[7] کسی که موفّق نشد روز عرفه در سرزمین عرفات باشد؛ امّا در آن روز به زیارت قبر اباعبدالله­الحسین علیه السلام موفّق شود، هیچ چیزی از دست نداده است. حالا بروید روایات را بخوانید که خدا به حجّاجی که روز عرفه در عرفاتند چه می­دهد؛ کمترین، کمترین، کمترین چیزی که می­دهد، می­فرماید: همه­ی گذشته­ی اعمالت را و همه­ی گناهان و معصیت­هایت را بخشیدم؛ پرونده­ی قبلی را پاره کردم و یک پرونده­ی جدید با کاغذ سفید برایت باز کردم؛ دوباره عمل را از سر بگیر! این کمترین چیزی است که روز عرفه در سرزمین عرفات به حاجی می­دهند؛ خیلی چیزهای بزرگتر هم می­دهند. حال امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در روز عرفه به زیارت قبر اباعبدالله علیه السلام نائل شود، هیچ چیزی از کسانی که در عرفات بودند کم ندارد. هیچ چیزی کم ندارد! بلکه بیشتر هم دارد؛ او به زیارت خدا نائل شده است! در حدیث دیگری باز حضرت فرمودند: زیارت اباعبدالله علیه السلام زیارت خود خداست! مگر به اباعبدالله علیه السلام نمی­گویید: اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللهِ وَ بْنَ ثارِهِ؟! مگر نگفتیم کسی که در راه موجود برتر از خودش قربانی شود، به او تبدیل می­شود؟ امام­حسین علیه السلام در راه چه کسی قربانی شد؟ لذا کسی که امام حسین علیه السلام را زیارت کرد، خود خدا را زیارت کرده؛ نترسید! خود خدا را زیارت کرده است!

در روایت دیگری راجع به زیارت روز عاشورا امام صادق علیه السلام فرمودند: مَنْ زارَ قَبْرَ اَبِی عَبْدِاللهِ یَوْمَ عاشُوراءَ عارِفاً بِحَقِّهِ كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ تَعالیٰ فِی عَرْشِهِ:[8] کسی که اباعبدالله­الحسین علیه السلام را در روز عاشورا در حالی ‌که به حقّ ایشان معرفت دارد، عارف به حقّ این امام بزرگوار است، زیارت کند، كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ تَعالیٰ فِی عَرْشِهِ، مثل کسی است که خدای تعالی را در عرش او زیارت کرده است. امام رضا علیه السلام فرمودند: مَنْ زارَ قَبْرَ اَبِی عَبْدِاللهِ الْحُسَیْنِ بِشَّطِ الْفُراتِ كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ فَوْقَ عَرْشِهِ:[9] در حدیث دیگری داریم: فَوْقَ کُرْسِیِّهِ![10] این دیگر خیلی بالاتر است؛ یعنی از عرش هم بالاتر رفت. احادیث قبلی می­گفت: مثل کسی است که خدا را در عرش الهی زیارت کرده است؛ امّا فوق عرش کجاست؟ فوق عرش کجاست؟! واژه، بار این مفهوم را نمی­کشد که بشود بر زبان آورد که فوق عرش کجاست! كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ فَوْقَ عَرْشِهِ، فَوْقَ کُرْسِیِّهِ، یعنی چه؟ یعنی چه مقامی از مقامات؟ این فوق مقام واحدیّت است! فَوْقَ عَرْشِهِ! بنابراین حاجّ حَجّۀ­الایمان زائر خود خداست. زائر اباعبدالله علیه السلام زائر خود خداست؛ به زیارت خود خدا نائل شده است! امّا زائر کعبه در بین مسجدالحرام، زائر مسجد‌الحرام و کعبه است؛ او زائر خانه­ی خداست.[11] گفت: او خانه همی جوید و من صاحبِ خانه! صاحبِ خانه­ی کعبه، امیرالمؤمنین علیه السلام است. همان وجود مقدّسی که فرمود: اَنَا جَنْبُ اللهِ وَ اَنَا بابُ اللهِ، وَ اَنَا قَلْبُ اللهِ الواعِی وَ لِسانُ اللهِ النّاطِقِ وَ عَيْنُ اللهِ النّاظِرِ، وَ اَنَا يَدُ اللهِ الْمَبْسُوطَةِ![12] او صاحبِ این خانه است. بیت­الله خانه­ی اوست و حاجّ حقیقی زائر صاحبِ خانه است. پس عرفات در حجّ شیعه، معرفت امام ­حسین علیه السلام است و حجّ بدون درک و وقوف عرفات درست نیست.

خب معرفت امام­ حسین علیه السلام یعنی چه؟ می‌دانید معرفت یک امر دارای مراتب است؛ به قول حکما و منطقیّون مشکّک است. این معرفت از پایین­ترین مرتبه­ی آشنایی با نام و خصوصیّات ظاهری حضرت آغاز می­شود و دیگر هیچ نقطه­ی انتهایی ندارد. هرکس به اندازه­ی ظرف وجود خودش حقیقت اباعبدالله علیه السلام را می­تواند درک کند. حالا یکی با اندیشه راه می­افتد و سعی می­کند مقامات حسینی علیه السلام را تعقّل کند و برخی با پای سلوک عارفانه گام در میدان می­نهند و سعی می­کنند به شهود حقایق حسینی علیه السلام نائل شوند. هرکس در حدّ خودش و به تناسب مرتبه­ی معرفتش، زیارتش معنایی دارد و آثار و حقیقتی دارد. امّا این را عرض کنم، دستگاه امام حسین علیه السلام این­طوری نیست که بگوییم: من که اهل معرفت نیستم؛ من که عارف نیستم؛ من که مُکاشِف و مُشاهِد نیستم؛ پس من بهره­ای نمی­برم؛ خیر! خدا می­داند، فقط خدا می­داند، کسی نیست که به حائر حسینی علیه السلام وارد شود و فوق تصوّر هر متصوّری عنایات شامل حالش نشود. نکند خدای ناکرده دچار اشتباه شویم و بگوییم ما که اهل معرفت نیستیم، حالا کربلا نرویم؛ اوّل برویم معرفت کسب کنیم بعد برویم کربلا. خیر! ان‌شاءالله معرفت هم کسب کنیم؛ امّا هر وقت فرصت پیش آمد لحظه­ای درنگ نکنیم. خدا می­داند که انسان در یوم‌الحسرۀ و النّدامۀ دچار چه حسرتی خواهد شد اگر فرصت را از دست داده باشد.

{ تجلّی امام­ حسين علیه السلام هم‌دوش تجلّی خداست.

{ امام ­حسين علیه السلام تجلّی خداست. در حديث هست که كسی كه آن حضرت را با معرفت زيارت كند و يا در روز عرفه زيارت كند، يُخالِطُهُ اللهُ بِنَفْسِهِ،[13] خداوند بنفسه با آن زائر مخلوط می­شود. اين عبارت را هيچ‌يك از علما جرأت نكرده است باز كند و تشريح نمايد.[14]

حديث جالبی درباره‌ی امام حسین علیه السلام روایت شده است؛ رسول­ خدا صلی الله علیه و آله و سلم  در زمان حياتشان به منزل اميرالمؤمنين علیه السلام و فاطمه‌ی زهرا3 تشريف آورده بودند، حضرت اباعبدالله علیه السلام را روی زانوی خودشان نشانده بودند و به نحو خارق­العاده‌‌ای و با یک حال شيفتگی ويژه‌ای امام­ حسين علیه السلام را نوازش می‌کردند و نگاه می‌كردند. اميرالمؤمنين علیه السلام می‌فرمايند: من از رسول­الله صلی الله علیه و آله و سلم  سؤال كردم كه اين چه حالی است كه شما نسبت‌به اباعبدالله داريد؟ پيغمبراكرم صلی الله علیه و آله و سلم  رو به فاطمه‌ی زهراسلام الله علیها فرمودند: فاطمه جان! وقتی كه من، حسين را در آغوش می‌گيرم خدا را می‌بينم. خدا را می‌بینم! اين سخن بسیار عجيبی است! رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  با در بركشيدن اباعبدالله‌الحسین علیه السلام به شهود و لقاء الهی می‌رسند. امام­ حسين علیه السلام تجلّی تامّ حقّ متعال است؛ به‌دليل مقام شهادتی كه حضرت با آن شكل ويژه داشتند. همه‌ی ائمّه‌ی ما شهيد شدند؛ ما مِنّا اِلّا مَقْتُولٌ اَوْ مَسْمُومٌ؛[15] امّا شكل شهادت اباعبدالله­الحسين علیه السلام یک صورت مختص آن بزرگوار است. اميرالمؤمنين علیه السلام هم با ضرب شمشير به شهادت رسيدند؛ بقيّه‌ی ائمّه هم با زهر جفا به شهادت رسيدند؛ امّا شكل به شهادت رسيدن اباعبدالله­الحسين علیه السلام شكل كاملاً ويژه و خارق‌العاده‌ای است. امام حسين علیه السلام هر چه را دارد به ميدان می‌آورد و پاكبازانه آنچه را دارد در راه خدای متعال فدا می‌كند. خانواده‌ی خودش را می‌آورد. همسران و دختران خودش را می‌آورد. پسران خودش را می‌آورد؛ از فرزند برومندی مثل علیّ‌اكبر علیه السلام تا طفل شش‌ماهه‌ای مثل علیّ‌اصغر علیه السلام؛ هر چه را دارد می‌آورد. برادران بزرگواری مثل ابالفضل­العبّاس علیه السلام و سه برادر ديگر ایشان؛ هرچه را دارد به ميدان می‌آورد و با آن شكل عاشقانه همه را قربان می‌كند؛ و در نهايت خود حضرت با آن صورت عجيب، خودش را قربان خدای متعال می‌كند. این پاكبازی اباعبدالله­الحسين علیه السلام سبب شده كه وجود مقدّس حضرت آیینه‌ای باشد دور از هرگونه غبار؛ دور از هرگونه حائل و حجاب؛ لذا هركس به اباعبدالله علیه السلام می‌نگرد بی‌پرده و به عيان خدا را می‌بيند؛ چون اباعبدالله‌الحسین علیه السلام هیچ‌چیز برای خودش نگه نداشت. هر چه بود همه را داد؛ لذا هيچ‌چيز از خود امام­ حسين علیه السلام باقی نماند. هرچه باقی ماند خودِ خدا بود! خودِ خدا باقی ماند! لذا اباعبدالله­الحسين علیه السلام ثارالله شد. اين است كه هركس امام ­حسين علیه السلام را ملاقات كند، خدا را ملاقات كرده است. هركس با حقيقت حسينی ربط پيدا كند با حقيقت توحيد ارتباط پيدا كرده است. شعرایی هم که اين مطلب را به شعر درآورده‌اند كه از كربلا تا عرش چندان راه نيست، اشاره‌ای به همين حقيقت است. كربلای حسينی علیه السلام و عاشورای اباعبدالله علیه السلام تجلّيگاه تامّ توحيد است؛ لذا تجلّی‌یی كه امام­ حسين علیه السلام كرد هم‌دوش تجلّی خداست. اگر تجلّی خدا به‌گونه‌ای است كه اَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ،[16] تجلّی اباعبدالله­الحسين علیه السلام هم همين­گونه است؛ همه‌ی عالم جلوه‌گاه حسينی علیه السلام است. اگر كسی ديده‌ی حسين‌بين پيدا كند، همه‌ی عالم را جلوه‌گاه اباعبدالله علیه السلام می‌بيند. حقيقت عشق، به تمامی، اباعبدالله علیه السلام است و عالم جلوه‌گاه عشق است؛ جلوه‌گاه محبّت است. اگر محرّک اصلی آفرينش محبّت بود كه فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَیْ اُعْرَفَ،[17] حقيقت آن محبّت، وجود مقدّس اباعبدالله­الحسين علیه السلام است. اگر همه‌ی حركت­ها در عالم حركت حُبّی است و اصلاً حرکت در عالم خلقت، در جاذبه‌ی محبّت معنا پيدا كرده (كه خودش بحث مفصّلی است و اهل معرفت و حكمت مطرح كرده‌اند،) محرّك اين حركتِ حبّی، وجود مقدّس اباعبدالله­الحسين علیه السلام است. همه‌ی عالم در مدار حسينی علیه السلام در حركت است و با جاذبه‌ی اباعبدالله­الحسين علیه السلام اين عالم در حركت و دَوَران است؛ لذا تجلّی اباعبدالله­الحسين علیه السلام هم‌دوش تجلّی خداست.

همان‌طورکه قبلاً اشاره کرده‌ایم، امام صادق علیه السلام فرمودند: مَنْ فاتَتْهُ عَرَفَةَ بِعَرَفاتٍ فَاَدْرَکَها بِقَبْرِ الْحُسَیْنِ لَمْ یَفُتْهُ: اگر کسی نتوانست در روز عرفه در صحرای عرفات حضور پيدا كند و به جای آن به حضور در كنار مرقد مطهّر اباعبدالله­الحسين علیه السلام موفّق شد، چيزی از دست نداده است؛ يعنی از آن‌همه فيض و عناياتی كه روز عرفه به حجّاجی كه در عرفات هستند، می‌شود، يك سر سوزن كمتر نصيب زائر اباعبدالله علیه السلام در روز عرفه نشده است. بعد حضرت جلوتر از اين رفتند و فرمودند: وَ اِنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ لَيَبْدَأُ بِاَهْلِ الْقَبْرِ الْحُسَيْنِ قَبْلَ اَهْلِ الْعَرَفاتِ: نه‌تنها چيزی از دست نداده، بلكه بيشتر، خدای متعال قبل از اينكه به حجّاجی كه روز عرفه در عرفات هستند عنايت كند و عطايای خودش را نصيب فرمايد، با زائران قبر اباعبدالله­الحسين علیه السلام شروع می‌کند؛ آنها در عنایات و عطایا مقدّم بر حجّاج عرفاتند. ثُمَّ قالَ: يُخالِطُهُمْ بِنَفْسِهِ (فِی نَفْسِهِ): [18] بعد حضرت صادق علیه السلام فرمودند: خداوند بِنَفسه، با زائران مخلوط می‌شود. البتّه اگر بخواهیم این عبارت را با لفظ تبیین کنیم، از معنای خودش دور می‌شود؛ اين حقيقت را نمی‌شود معنا كرد؛ فقط امام صادق علیه السلام است كه شهامت بيان اين حقيقت را دارد و اجازه دارد برای گفتن اين حقايق با آن منصب ولايت عظمی و مطلقه‌ی خودش زبان باز كند. فرمودند: يُخالِطُهُمْ بِنَفْسِهِ! خدا بنفسه با زائران قبر اباعبدالله­الحسين علیه السلام در روز عرفه مخلوط می‌شود. حالا این يعنی چه؟ خدا می­داند! خدا كه بيايد غيری نمی‌گذارد؛ هرچه هست نابود می‌شود؛ در كنار خدا غيری باقی نيست. گفت: غيرتش غير در جهان نگذاشت. لا تَدْعُوا مَعَ اللهِ اَحَداً؛[19] وقتی خدا بيايد، غيری باقی نمی­گذارد. عبارت يُخالِطُهُمْ بِنَفْسِهِ، يعنی چه؟ يعنی نفس اينها چه می‌شود؟ خدا می­داند! اين عبارت، عبارت عجيبی است. اينكه اهل علم ادب كردند و به باز كردن اين عبارت زبان نگشودند، نشان‌دهنده‌ی فهيم بودن آنهاست. ادب ورزيدند؛ چون اين عبارت مفهوم بسیار عجيبی را می­رساند و جز امام معصوم كسی جرأت ندارد اين حقيقت را به لفظ درآورد. ممكن است سالكی در مسير سلوك، عارفی در مسير معرفت، اين حقيقت را در جان خودش وجدان كند؛ امّا به محض اينكه بخواهد به لفظ درآورد، آن حقيقت از ناب بودن خودش درمی‌آيد و شائبه‌ی چيزهايی را پيدا می‌كند كه سزاوار نيست. اين فقط امام معصوم است كه حق دارد و می‌تواند در اين حريم زبان به سخن بگشايد. سُبْحانَ اللهِ عَمّا يَصِفُونَ اِلّا عِبادَ اللهِ الْمُخْلَصِينَ:[20] جز عباد مخلَص خدا كسی حقّ وصف ندارد، زبان­ها بايد ادب كند و سخن نگويد؛ امّا عباد مخلَص خدا حق دارند بگويند و امام صادق علیه السلام عبد مخلَص خدا به اذن ­الله پرده از اين حقيقت برداشت و فرمود: كسی كه در عرفه امام حسين علیه السلام را زيارت كند و موفّق به زيارت مرقد مطهّر اباعبدالله­الحسين علیه السلام شود، يُخالِطُهُم [اللهُ] بِنَفْسِهِ. امیدواریم خدا به ما بچشاند و به ما هم اين ادب را بدهد كه درصدد باز كردن اين عبارت با فهم كوتاه خودمان نباشيم. ان‌شاءالله بچشيم و دم برنياوريم. هنر اين است كه انسان به حقايق برسد و جايی كه مأذون نيست، اظهار نكند؛ به دو دليل، هم اينكه سرّ است و سرّ را نبايد افشا كرد، اين سرّ الله است و افشای سرّ خلاف ادب سلوك است.

به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات

 

بخواست جام می و گفت راز پوشيدن

 

كتمان سرّ از شروط حياتی سلوك الی ­الله است. پس يكی به اين اقتضا كه ادب سلوك و ادب عبوديّت اقتضا می‌كند كه انسان سرّ محبوب را بر سر هر كوی و بازار افشا نكند و به لحاظ دوم اينكه وقتی بخواهد به لفظ درآيد از خلوص خودش خارج می‌شود. ديديد که بعضی از عرفا زبان باز كردند و چيزهايی را گفتند که به آنها نقد وارد است؛ حالا به آنها شطحيّات و ... می­گويند. اگر ادب می‌كردند و چيزی نمی‌گفتند خيلی بهتر بود. زبان باز كردند و اِنِّی اَنَا اللهُ، لَيْسَ فِی جُبَّتِی سِوَی اللهِ،[21] يا لَيْسَ فِی الدّارِ غَيْرُهُ دَيّارٌ،[22] و امثال اين چيزها را گفتند كه خلاف ادب عبوديّت است؛ نبايد می‌گفتند؛ چون هم گفته‌شان غلط است، آنچه را گفتند غلط گفتند، چون وقتی به لفظ درمی‌آيد از آن حقيقت دور و منحرف می‌شود، هم اگر چيزی را نشانت دادند اجازه نداری به هركس بگويی؛ اجازه نداری برملا كنی. حالا می‌گويند اين شطحيّات در حال بيخودی از آنها سر می‌زده؛ ولی به‌هرتقدير عارف كامل حال بيخودی ندارد؛ او هميشه به خود است. هميشه در اوج مستی، هوشيار است؛ در اوج مستی مؤدّب به آداب است. یادتان است که فرق بين عشق و محبّت را يك­بار توضيح داده­ام؛ گفته­ام چرا در مورد ائمّه واژه‌ی عشق نداريم؛ چون عشق مال وقتی است كه محبّت از ظرفيّت وجودی شخص فراتر است، پس لبريز می‌شود و به بيرون ظهور پيدا می‌كند؛ كلافگی، حرف­های عجيب و غريب زدن، حالات خاصّی كه حالات غيرمعقول است از عاشق سر می‌زند. ظرف وجودی عاشق كوچكتر از مظروف است؛ لذا در او نمی‌گنجد و چنين كلافگی‌هايی از خودش نشان می‌دهد و چنين شطحيّاتی از او سر می‌زند؛ امّا انسانی كه اهل كمال است و در اوجش اولياء خدا، ظرف وجوديشان بيكرانه است. اقيانوس­های عظيم شراب محبّت الهی را در جان آنها بريزند ذرّه‌ای لبريز نمی‌كند؛ لذا از پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم  و ائمّه: هیچ حالت­های غيرمتعادل، كلافگی، شطح­گويی و ... العیاذ بالله ديده نشده است. كسی كه شطحيّات می‌گويد، کسی که اين‌گونه عبارات از او ظاهر می‌شود نشان می‌دهد ظرف وجوديش كوچك بوده، از خود بيخود شده و هوشياريش را از دست داده است. عارف كامل كسی است كه در اوج مستی، هوشيار و مؤدّب به آداب است. لذا همه‌ی رفتارهاي پيغمبراكرم صلی الله علیه و آله و سلم  صلی الله علیه و آله و سلم  و ائمّه علیهم السلام  معقول و سرشار از ادب در محضر پروردگار است و اين‌گونه پراكنده‌گويی‌ها و كلافگی‌ در آنها نمی‌بينيم. اين را در بحث محبّت مفصّل اشاره كرده بوديم؛ لذا ان‌شاءالله خدا به انسان ظرفيّت بدهد كه اگر حقايقی را به او نشان دادند بتواند ادب را در هر مرتبه حفظ كند و سرّ محبوب را افشاء نكند؛ چون كسی كه سرّ محبوب را افشاء كند از نظر محبوب می‌افتد و ديگر معلوم نيست سرّهای بعدی را به او نشان دهند و اظهار كنند. خودش را محروم كرده است. اگر كسی چيزی ديد دم برنياورد. كتمان سرّ در مسير سلوك خيلی مهم است؛ نبايد اظهار كند. ولو خدا چيزی به او نشان داد، اظهار نكند و ادب بورزد و گمان هم نكند كه حالا به اوج رسيده است؛ چون بعضي فكر می­كنند وقتی چيزی نشانشان دادند دیگر همه‌ی وادی‌ها را طی كرده‌اند؛ خیر! اين را بدانند كه از حقايقی كه اولياء بزرگ خدا به آن واقفند تازه يك سر سوزن به او نشان داده‌اند. خدای ناكرده هم دچار غرور و ادّعا نشود و هم ادب را حفظ كند. ان‌شاءالله.

 

صَلَّى‏ اللهُ‏ عَلَيْكَ‏ يا اَباعَبْدِاللهِ وَ صَلَّى‏ اللهُ‏ عَلَيْكَ‏ يا اَباعَبْدِاللهِ وَ صَلَّى‏ اللهُ‏ عَلَيْكَ‏ يا اَباعَبْدِاللهِ[23]

 

 

[1]. مهدی‌طیّب، مصباح‌الهدی، ص 300.

[2]. سوره‌ی حجرات، آیه‌ی 14.

[3]. سوره‌ی مجادله، آیه‌ی 22.

[4]. ابن‌ابی‌جمهور، عوالی‌اللّئالی، ج 2، ص 93؛ محدّث‌نوری، مستدرک‌الوسائل، ج 10، ص 34  و شهیدثانی، مُسکّن‌الفؤاد، ص 42.

[5]. کلینی، کافی، ج 2، ص 19؛ برقی، محاسن، ج 1، ص 28 علیه السلام؛ عیّاشی، التّفسیر، ج 1، ص 259: لَوْ انَّ رَجُلًا قامَ لَيْلُهُ وَ صامَ نَهارُهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يَعْرِفْ وِلايَةَ وَلِىِّ اللهِ فَيُوالِيهِ وَ يَكُونَ جَمِيعُ اَعْمالِهِ بِدِلالَتِهِ اِلَيْهِ ما كانَ لَهُ عَلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقٌّ فِى ثَوابِهِ اَبَداً وَ لا كانَ مِنْ اَهْلِ الْاِيمانِ. صفّار، محمدبن‌حسن، بصائر‌الدّرجات، ج 1، 532: ‏ اَنَّهَ مَنْ صَلّىٰ وَ زَكّىٰ وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ فَعَلَ ذٰلِكَ كُلَّهُ بِغَيْرِ مَعْرِفَةِ مَنِ افْتَرَضَ اللهُ عَلَيْهِ طاعَتَهُ، لَمْ يَقْبَلَ مِنْهُ شَيْئاً مِنْ ذٰلِكَ؛ صدوق، من‌لایحضر، ج 2، ص 245: وَ لَوْ اَنَّ رَجُلًا عَمِرَ ما عَمِرَ نُوحٌ فِى قَوْمِه‌ِ اَلْفَ سَنَةٍ اِلّا خَمْسِينَ عاماً، يَصُومُ النَّهارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ فِى ذٰلِكَ الْمَكانِ، ثُمَّ لَقِىَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَيْرِ وِلايَتِنا لَمْ يَنْفَعْهُ ذٰلِكَ شَيْئًا.

 

[6]. ابن­قولویه، کامل­الزّیارات، ص 172.

[7]. ابن‌قولویه، کامل‌الزّیارات، ص 170؛ محدّث‌نوری، مستدرک‌الوسائل، ج 10، ص 284 و مجلسی، بحارالانوار، ج 98، ص 87.

[8]. شیخ‌طوسی، تهذیب، ج 6، ص 51 و مصباح‌المتهجّد، ج 2، ص 771؛ سیّدبن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج 2، ص 568 و حرّعاملی، وسائل‌الشّیعه، ج 14، ص 476.

[9]. ابن‌قولویه، کامل‌الزّیارات، ص 147؛ صدوق، ثواب‌الاعمال، ص 85؛ شیخ‌طوسی، تهذیب، ج 6، ص 46 و ابن‌شهرآشوب، مناقب، ج 4، ص 128.

[10]. ابن‌قولویه، کامل‌الزّیارات، ص 148؛ موسوعۀ‌الامام‌الحسین علیه السلام ، ج 24، ص 454.

[11]. ابن‌قولویه، کامل‌الزّیارات، ص 159: عن الرّضا علیه السلام: اِنَّ الْحُسَيْنَ لَاَكْرَمُ عَلَى اللهِ مِنَ الْبَيْتِ.‏

[12]. کلینی، کافی، ج1، ص145؛ صدوق، توحید، ص 165؛ صفّار، محمّدبن‌حسن، بصائرالدّرجات، ج 1، ص 64؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب، ج 2، ص 385؛ بحرانی‌، برهان، ج 4، ص 718 و مجلسی، بحارالانوار، ج 24، ص 198. با اندکی تفاوت در عبارات.

[13]. ابن‌قولویه، کامل‌الزّیارات، ص 170 و مجلسی، بحارالانوار، ج 98، ص 87: يُخالِطُهُمْ بِنَفْسِهِ.

[14]. مهدی‌طیّب، مصباح‌الهدی، ص 301.

[15]. خزّاز رازی، کفایۀ‌الاثر، ص 227؛ صدوق، مقتل، ص 186 و مجلسی، بحارالانوار، ج 27، ص 217 و ج 44، ص 139.

[16]. سوره‌ی بقره، آیه‌ی 115.

[17]. حافظ‌برسی، مشارق، ص 41؛ مجلسی، روضۀ‌المتّقین، ج 8، ص 162 و بحارالانوار، ج 84، ص 199.

[18]. ابن‌قولویه، کامل‌الزّیارات، ص 170؛ محدّث‌نوری، مستدرک‌الوسائل، ج 10، ص 284 و مجلسی، بحارالانوار، ج 98، ص 87. با اندکی تفاوت.

[19]. سوره‌ی جن، آیه‌ی 18.

[20]. سوره‌ی صافّات، آیات 159 و 160.

[21]. هاشمی‌خویی، منهاج‌البراعۀ، ج 13، ص 198 و جزائری، ریاض‌الابرار، ج 2، ص 150.

[22]. ملاّصدرا، شرح‌اصول‌کافی، ج3، ص440 و هاشمی‌خویی، منهاج‌البراعۀ، ج 13، ص 406.

[23]. کلینی، کافی، ج 4، ص 575؛ حرّعاملی، وسائل­الشّیعه، ج 14، ص 493 و مجلسی، بحارالانوار، ج 44، ص 301.


دریافت فایل

دانلود

دریافت فایل

دانلود