زائر امام حسین علیه السلام، زائر خدا و ضیف الرّحیم
کلمات کلیدی: حجّ، عرفات، اسلام، ایمان، حَجّۀالاسلام، حَجّۀالایمان، معرفت امام حسین علیه السلام، ولایت، تجلّی خدا، زائر، مقام شهادت، حقیقت توحید، محبّت، عرفات، ادب عبودیّت، کتمان سرّ، عشق، ظرفیّت، شطحیّات.
{ عرفات در حجّ شیعه، معرفت امام حسین علیه السلام است و حجّ بدون درک و وقوف عرفات درست نیست. [1]
ابتدا این مطلب را عرض کنم که ما دو تا حجّ داریم؛ همانطورکه ارتباط ما با آیین رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم دو سطح میتواند داشته باشد؛ لذا امّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را امروز به دو گروه تقسیم میکنیم: یک دسته را مسلم و یک دسته را مؤمن میگوییم. مسلم کسانی هستند که ظاهر دین را پذیرفتند و ظاهر وجودشان را به رنگ ظاهر دین درآوردند؛ کسانی که به زبان اظهار تسلیم در برابر آیین رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم میکنند؛ امّا هر مسلمی الزاماً مؤمن نیست. ایمان مال قلب است و اسلام مال پیکر و ظاهر و زبان؛ لذا قرآنکریم هم در سورهی حجرات فرمود: قالَتِ الْاَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰكِنْ قُولُوا اَسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الْاِیمانُ فِی قُلُوبِكُمْ:[2] عربهای بادیهنشین گفتند: ما ایمان آوردیم. فرمود: شما ایمان نیاوردید. هرگز ایمان وارد قلبهای شما نشده؛ بلکه بگویید ما اسلام آوردیم.
پس یک مرتبه از ارتباط با دین، مرتبهی اسلام است که با ظواهر وجود است و یک مرتبه هم، مرتبهی ایمان است که مال قلب است. جای ایمان در قلب است. دربارهی مؤمنان فرمود: کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الاِیمانَ؛[3] در سورهی حجرات هم فرمود: لَمّا يَدْخُلِ الْاِیمانُ فِی قُلُوبِكُمْ؛ این را همه توجّه داریم. حالا حجّ هم همینطور است. کسی که اوّلین سفر حجّ واجبش را بهجا میآورد، میگویند حَجَّۀالاسلام را بهجا آورده است. ما یک حَجّۀالاسلام داریم و یک حَجّۀالایمان. حَجّۀالاسلام همین حجّی است که میبینید. از شیعه و سنّی، از همهی فرق و مذاهب، از همهی نژادها، در ماه ذیالحجّه به حجّ میروند و حجّ اسلام را بهجا میآوردند. این حَجّۀالاسلام است. لذا در سال شصت هجری قمری هم خیلیها در مکّه مشغول حَجّۀالاسلام بودند؛ مشغول حجّ مسلمانی و حجّ اسلامی بودند؛ امّا دیدید اباعبداللهالحسین علیه السلام روزی که حجّاج برای رفتن به عرفات و منا و مشعر، یعنی یومالتّرویه، مُحرِم میشدند، از مکّه بیرون آمدند و به سوی دیگری رفتند! با سفر اباعبدالله علیه السلام حجّ دیگری تعریف شد؛ این حَجّۀالایمان است. کعبهی حَجّۀالاسلام وسط مسجدالحرام است و کعبهی حَجّۀالایمان در کربلا؛ حجّاج حَجّۀالاسلام دور خانهی کعبه میگردند و حجّاج حَجّۀالایمان دور وجود مقدّس اباعبداللهالحسین علیه السلام. این دو نوع حجّ را خواستم تصوّر کنید که مفهوم این عبارات روشن شود. حالا راجع به حَجّۀالاسلام هم حدیث داریم که پیغمبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: اَلْحَجُّ عَرَفَةٌ:[4] حجّ عرفه است؛ یعنی تمامیّت حجّ وابسته به عرفه است. لذا میدانید اگر کسی روز عرفه از اذان ظهر تا غروب آفتاب، ولو لحظاتی، نتواند عرفات را درک کند حجّش باطل است و باید سال دیگر دوباره حجّ بهجا آورد. تمامیّت حجّ به عرفه وابسته است. اَلْحَجُّ عَرَفَةٌ؛ حجّ بدون درک و وقوف عرفات درست نیست. حالا عرفات در حجّ شیعه معرفت امام حسین علیه السلام است؛ معرفت اباعبداللهالحسین علیه السلام! لذا حاجیان حَجّۀالاسلام خانهی کعبه را زیارت میکنند؛ و حاجیان حَجّۀالایمان صاحبِ خانه را. صاحبِ خانه، ولایت مطلقهی کلّیّهی الهیّه است. اگر کعبه، کعبه شد و اگر چنین شرافتی پیدا کرد که همهی مسلمانها از همه جای عالم میروند و دور او میگردند، همهی شرافتش را از این گرفت که محلّ تولّد امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ والاّ کعبهی بدون امیرالمؤمنین علیه السلام یک مشت سنگ و خشت و گل است. روح کعبه، ولایت است و وقتی که روح از کعبه جدا میشود، کعبه دیگر کعبه نیست. وقتی اباعبدالله علیه السلام به کربلا میرود، کعبه یک قوطی خالی است؛ هیچ خبری در آن نیست. بگذار هزاران بار، هفت شوط چیست، هفتاد هزار شوط دور آن بگردند، سر سوزنی اثر ندارد. چقدر این روایات را خواندهایم که اگر کسی همهی روزهای عمرش را روزه بگیرد، شبها را شبزندهداری کند، همهی سالها به حجّ برود، همهی داراییش را انفاق کند و صدقه بدهد، وَ لَمْ یُوالِ وِلايَةَ وَلِىِّ اللهِ لَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ،[5] امّا ولایت ولیّالله را نپذیرد، هرگز از او پذیرفته نمیشود! پس کعبهی بدون ولیّالله کعبه نیست؛ خانهی خدا نیست. حاجیان دور کعبه میگردند؛ چون محلّ تولّد امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ محلّ ظهور حقیقت ولایت مطلقهی الهیّه است. حال وقتی ولایت مطلقهی کلّیّهی الهیّه به کربلا رفت، دیگر از کعبه چه چیزی ماند؟ اگر در حجّ، عرفات، شرط قبولی حَجّۀالاسلام است، عرفات حجِّ ایمان، معرفت اباعبداللهالحسین علیه السلام است و کسی که به معرفت اباعبدالله علیه السلام نائل شد، به زیارت خدا نائل شده است. خاطرتان هست یکبار عرض کردهام و غالب عزیزانی هم که حجّ یا عمره مشرّف شدهاند دیدهاند که وقتی به نزدیکیهای مکّه میرسند تابلوهای مکرّری در جاده نوشتهاند که: مَرْحَباً بِضُیُوفِ الرَّحْمٰنِ: خیر مقدم و خوشامد به مهمانان خدای رحمان؛ امّا همین سفر اخیری که خدا توفیق داد به کربلا مشرّف بودم، دیدم با خطّ نور در جادهها نوشتهاند: مَرْحَباً بِضُیُوفِ الرَّحِیمِ! زائران اباعبدالله علیه السلام ضیوف رحیمند. رحمان، رحمت کلّیّهی الهیّه است؛ حیوانات را هم میگیرد؛ گیاهان را هم میگیرد؛ همهی مخلوقات خدا از فاسق و فاجر تا مؤمن و متّقی را میگیرد؛ لذا میبینید که در مکّه همهچیز پیدا میشود؛ از خبیثترین خبیثها مثل ناصبیهای وهّابی گرفته تا مؤمنان؛ همهجور هستند؛ چون آنجا ظهور رحمت رحمانیّهی حقّ متعال است؛ امّا کربلا چه؟ آنجا ضیوفالرّحیم میروند. آنها میهمانهای خدای رحیمند. آنجا ظهور رحمت خاصّهی الهیّه است و زائران اباعبداللهالحسین علیه السلام بر رحمت خاصّهی پروردگار میهمان میشوند؛ لذا آنها به ملاقات خود خدا نائل میشوند.
چند روایت برایتان بخوانم؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: مَنْ زارَ الْحُسَيْنَ فِی يَوْمِ عَرَفَةٍ كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ فِی عَرْشِهِ:[6] کسی که در روز عرفه، اباعبداللهالحسین علیه السلام را زیارت کند، مثل حاجییی نیست که در سرزمین عرفات بوده و عرفات را درک کرده؛ اینکه چیزی نیست! كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ فِی عَرْشِهِ! مثل کسی است که خدای تبارک و تعالی را در عرشش زیارت کرده! یعنی اینکه بگوییم کمتر از حاجیهای عرفه نیست، حرف بزرگی نزدیم. زائری که در روز عرفه یا در حالت معرفت به زیارت اباعبدالله علیه السلام نائل شود، فوق حاجیهای عرفه است. امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری فرمودند: مَنْ فاتَتْهُ عَرَفَةَ بِعَرَفاتٍ فَاَدْرَکَها بِقَبْرِ الْحُسَیْنِ لَمْ یَفُتْهُ:[7] کسی که موفّق نشد روز عرفه در سرزمین عرفات باشد؛ امّا در آن روز به زیارت قبر اباعبداللهالحسین علیه السلام موفّق شود، هیچ چیزی از دست نداده است. حالا بروید روایات را بخوانید که خدا به حجّاجی که روز عرفه در عرفاتند چه میدهد؛ کمترین، کمترین، کمترین چیزی که میدهد، میفرماید: همهی گذشتهی اعمالت را و همهی گناهان و معصیتهایت را بخشیدم؛ پروندهی قبلی را پاره کردم و یک پروندهی جدید با کاغذ سفید برایت باز کردم؛ دوباره عمل را از سر بگیر! این کمترین چیزی است که روز عرفه در سرزمین عرفات به حاجی میدهند؛ خیلی چیزهای بزرگتر هم میدهند. حال امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که در روز عرفه به زیارت قبر اباعبدالله علیه السلام نائل شود، هیچ چیزی از کسانی که در عرفات بودند کم ندارد. هیچ چیزی کم ندارد! بلکه بیشتر هم دارد؛ او به زیارت خدا نائل شده است! در حدیث دیگری باز حضرت فرمودند: زیارت اباعبدالله علیه السلام زیارت خود خداست! مگر به اباعبدالله علیه السلام نمیگویید: اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللهِ وَ بْنَ ثارِهِ؟! مگر نگفتیم کسی که در راه موجود برتر از خودش قربانی شود، به او تبدیل میشود؟ امامحسین علیه السلام در راه چه کسی قربانی شد؟ لذا کسی که امام حسین علیه السلام را زیارت کرد، خود خدا را زیارت کرده؛ نترسید! خود خدا را زیارت کرده است!
در روایت دیگری راجع به زیارت روز عاشورا امام صادق علیه السلام فرمودند: مَنْ زارَ قَبْرَ اَبِی عَبْدِاللهِ یَوْمَ عاشُوراءَ عارِفاً بِحَقِّهِ كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ تَعالیٰ فِی عَرْشِهِ:[8] کسی که اباعبداللهالحسین علیه السلام را در روز عاشورا در حالی که به حقّ ایشان معرفت دارد، عارف به حقّ این امام بزرگوار است، زیارت کند، كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ تَعالیٰ فِی عَرْشِهِ، مثل کسی است که خدای تعالی را در عرش او زیارت کرده است. امام رضا علیه السلام فرمودند: مَنْ زارَ قَبْرَ اَبِی عَبْدِاللهِ الْحُسَیْنِ بِشَّطِ الْفُراتِ كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ فَوْقَ عَرْشِهِ:[9] در حدیث دیگری داریم: فَوْقَ کُرْسِیِّهِ![10] این دیگر خیلی بالاتر است؛ یعنی از عرش هم بالاتر رفت. احادیث قبلی میگفت: مثل کسی است که خدا را در عرش الهی زیارت کرده است؛ امّا فوق عرش کجاست؟ فوق عرش کجاست؟! واژه، بار این مفهوم را نمیکشد که بشود بر زبان آورد که فوق عرش کجاست! كانَ كَمَنْ زارَ اللهَ فَوْقَ عَرْشِهِ، فَوْقَ کُرْسِیِّهِ، یعنی چه؟ یعنی چه مقامی از مقامات؟ این فوق مقام واحدیّت است! فَوْقَ عَرْشِهِ! بنابراین حاجّ حَجّۀالایمان زائر خود خداست. زائر اباعبدالله علیه السلام زائر خود خداست؛ به زیارت خود خدا نائل شده است! امّا زائر کعبه در بین مسجدالحرام، زائر مسجدالحرام و کعبه است؛ او زائر خانهی خداست.[11] گفت: او خانه همی جوید و من صاحبِ خانه! صاحبِ خانهی کعبه، امیرالمؤمنین علیه السلام است. همان وجود مقدّسی که فرمود: اَنَا جَنْبُ اللهِ وَ اَنَا بابُ اللهِ، وَ اَنَا قَلْبُ اللهِ الواعِی وَ لِسانُ اللهِ النّاطِقِ وَ عَيْنُ اللهِ النّاظِرِ، وَ اَنَا يَدُ اللهِ الْمَبْسُوطَةِ![12] او صاحبِ این خانه است. بیتالله خانهی اوست و حاجّ حقیقی زائر صاحبِ خانه است. پس عرفات در حجّ شیعه، معرفت امام حسین علیه السلام است و حجّ بدون درک و وقوف عرفات درست نیست.
خب معرفت امام حسین علیه السلام یعنی چه؟ میدانید معرفت یک امر دارای مراتب است؛ به قول حکما و منطقیّون مشکّک است. این معرفت از پایینترین مرتبهی آشنایی با نام و خصوصیّات ظاهری حضرت آغاز میشود و دیگر هیچ نقطهی انتهایی ندارد. هرکس به اندازهی ظرف وجود خودش حقیقت اباعبدالله علیه السلام را میتواند درک کند. حالا یکی با اندیشه راه میافتد و سعی میکند مقامات حسینی علیه السلام را تعقّل کند و برخی با پای سلوک عارفانه گام در میدان مینهند و سعی میکنند به شهود حقایق حسینی علیه السلام نائل شوند. هرکس در حدّ خودش و به تناسب مرتبهی معرفتش، زیارتش معنایی دارد و آثار و حقیقتی دارد. امّا این را عرض کنم، دستگاه امام حسین علیه السلام اینطوری نیست که بگوییم: من که اهل معرفت نیستم؛ من که عارف نیستم؛ من که مُکاشِف و مُشاهِد نیستم؛ پس من بهرهای نمیبرم؛ خیر! خدا میداند، فقط خدا میداند، کسی نیست که به حائر حسینی علیه السلام وارد شود و فوق تصوّر هر متصوّری عنایات شامل حالش نشود. نکند خدای ناکرده دچار اشتباه شویم و بگوییم ما که اهل معرفت نیستیم، حالا کربلا نرویم؛ اوّل برویم معرفت کسب کنیم بعد برویم کربلا. خیر! انشاءالله معرفت هم کسب کنیم؛ امّا هر وقت فرصت پیش آمد لحظهای درنگ نکنیم. خدا میداند که انسان در یومالحسرۀ و النّدامۀ دچار چه حسرتی خواهد شد اگر فرصت را از دست داده باشد.
{ تجلّی امام حسين علیه السلام همدوش تجلّی خداست.
{ امام حسين علیه السلام تجلّی خداست. در حديث هست که كسی كه آن حضرت را با معرفت زيارت كند و يا در روز عرفه زيارت كند، يُخالِطُهُ اللهُ بِنَفْسِهِ،[13] خداوند بنفسه با آن زائر مخلوط میشود. اين عبارت را هيچيك از علما جرأت نكرده است باز كند و تشريح نمايد.[14]
حديث جالبی دربارهی امام حسین علیه السلام روایت شده است؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در زمان حياتشان به منزل اميرالمؤمنين علیه السلام و فاطمهی زهرا3 تشريف آورده بودند، حضرت اباعبدالله علیه السلام را روی زانوی خودشان نشانده بودند و به نحو خارقالعادهای و با یک حال شيفتگی ويژهای امام حسين علیه السلام را نوازش میکردند و نگاه میكردند. اميرالمؤمنين علیه السلام میفرمايند: من از رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم سؤال كردم كه اين چه حالی است كه شما نسبتبه اباعبدالله داريد؟ پيغمبراكرم صلی الله علیه و آله و سلم رو به فاطمهی زهراسلام الله علیها فرمودند: فاطمه جان! وقتی كه من، حسين را در آغوش میگيرم خدا را میبينم. خدا را میبینم! اين سخن بسیار عجيبی است! رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با در بركشيدن اباعبداللهالحسین علیه السلام به شهود و لقاء الهی میرسند. امام حسين علیه السلام تجلّی تامّ حقّ متعال است؛ بهدليل مقام شهادتی كه حضرت با آن شكل ويژه داشتند. همهی ائمّهی ما شهيد شدند؛ ما مِنّا اِلّا مَقْتُولٌ اَوْ مَسْمُومٌ؛[15] امّا شكل شهادت اباعبداللهالحسين علیه السلام یک صورت مختص آن بزرگوار است. اميرالمؤمنين علیه السلام هم با ضرب شمشير به شهادت رسيدند؛ بقيّهی ائمّه هم با زهر جفا به شهادت رسيدند؛ امّا شكل به شهادت رسيدن اباعبداللهالحسين علیه السلام شكل كاملاً ويژه و خارقالعادهای است. امام حسين علیه السلام هر چه را دارد به ميدان میآورد و پاكبازانه آنچه را دارد در راه خدای متعال فدا میكند. خانوادهی خودش را میآورد. همسران و دختران خودش را میآورد. پسران خودش را میآورد؛ از فرزند برومندی مثل علیّاكبر علیه السلام تا طفل ششماههای مثل علیّاصغر علیه السلام؛ هر چه را دارد میآورد. برادران بزرگواری مثل ابالفضلالعبّاس علیه السلام و سه برادر ديگر ایشان؛ هرچه را دارد به ميدان میآورد و با آن شكل عاشقانه همه را قربان میكند؛ و در نهايت خود حضرت با آن صورت عجيب، خودش را قربان خدای متعال میكند. این پاكبازی اباعبداللهالحسين علیه السلام سبب شده كه وجود مقدّس حضرت آیینهای باشد دور از هرگونه غبار؛ دور از هرگونه حائل و حجاب؛ لذا هركس به اباعبدالله علیه السلام مینگرد بیپرده و به عيان خدا را میبيند؛ چون اباعبداللهالحسین علیه السلام هیچچیز برای خودش نگه نداشت. هر چه بود همه را داد؛ لذا هيچچيز از خود امام حسين علیه السلام باقی نماند. هرچه باقی ماند خودِ خدا بود! خودِ خدا باقی ماند! لذا اباعبداللهالحسين علیه السلام ثارالله شد. اين است كه هركس امام حسين علیه السلام را ملاقات كند، خدا را ملاقات كرده است. هركس با حقيقت حسينی ربط پيدا كند با حقيقت توحيد ارتباط پيدا كرده است. شعرایی هم که اين مطلب را به شعر درآوردهاند كه از كربلا تا عرش چندان راه نيست، اشارهای به همين حقيقت است. كربلای حسينی علیه السلام و عاشورای اباعبدالله علیه السلام تجلّيگاه تامّ توحيد است؛ لذا تجلّییی كه امام حسين علیه السلام كرد همدوش تجلّی خداست. اگر تجلّی خدا بهگونهای است كه اَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ،[16] تجلّی اباعبداللهالحسين علیه السلام هم همينگونه است؛ همهی عالم جلوهگاه حسينی علیه السلام است. اگر كسی ديدهی حسينبين پيدا كند، همهی عالم را جلوهگاه اباعبدالله علیه السلام میبيند. حقيقت عشق، به تمامی، اباعبدالله علیه السلام است و عالم جلوهگاه عشق است؛ جلوهگاه محبّت است. اگر محرّک اصلی آفرينش محبّت بود كه فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَیْ اُعْرَفَ،[17] حقيقت آن محبّت، وجود مقدّس اباعبداللهالحسين علیه السلام است. اگر همهی حركتها در عالم حركت حُبّی است و اصلاً حرکت در عالم خلقت، در جاذبهی محبّت معنا پيدا كرده (كه خودش بحث مفصّلی است و اهل معرفت و حكمت مطرح كردهاند،) محرّك اين حركتِ حبّی، وجود مقدّس اباعبداللهالحسين علیه السلام است. همهی عالم در مدار حسينی علیه السلام در حركت است و با جاذبهی اباعبداللهالحسين علیه السلام اين عالم در حركت و دَوَران است؛ لذا تجلّی اباعبداللهالحسين علیه السلام همدوش تجلّی خداست.
همانطورکه قبلاً اشاره کردهایم، امام صادق علیه السلام فرمودند: مَنْ فاتَتْهُ عَرَفَةَ بِعَرَفاتٍ فَاَدْرَکَها بِقَبْرِ الْحُسَیْنِ لَمْ یَفُتْهُ: اگر کسی نتوانست در روز عرفه در صحرای عرفات حضور پيدا كند و به جای آن به حضور در كنار مرقد مطهّر اباعبداللهالحسين علیه السلام موفّق شد، چيزی از دست نداده است؛ يعنی از آنهمه فيض و عناياتی كه روز عرفه به حجّاجی كه در عرفات هستند، میشود، يك سر سوزن كمتر نصيب زائر اباعبدالله علیه السلام در روز عرفه نشده است. بعد حضرت جلوتر از اين رفتند و فرمودند: وَ اِنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ لَيَبْدَأُ بِاَهْلِ الْقَبْرِ الْحُسَيْنِ قَبْلَ اَهْلِ الْعَرَفاتِ: نهتنها چيزی از دست نداده، بلكه بيشتر، خدای متعال قبل از اينكه به حجّاجی كه روز عرفه در عرفات هستند عنايت كند و عطايای خودش را نصيب فرمايد، با زائران قبر اباعبداللهالحسين علیه السلام شروع میکند؛ آنها در عنایات و عطایا مقدّم بر حجّاج عرفاتند. ثُمَّ قالَ: يُخالِطُهُمْ بِنَفْسِهِ (فِی نَفْسِهِ): [18] بعد حضرت صادق علیه السلام فرمودند: خداوند بِنَفسه، با زائران مخلوط میشود. البتّه اگر بخواهیم این عبارت را با لفظ تبیین کنیم، از معنای خودش دور میشود؛ اين حقيقت را نمیشود معنا كرد؛ فقط امام صادق علیه السلام است كه شهامت بيان اين حقيقت را دارد و اجازه دارد برای گفتن اين حقايق با آن منصب ولايت عظمی و مطلقهی خودش زبان باز كند. فرمودند: يُخالِطُهُمْ بِنَفْسِهِ! خدا بنفسه با زائران قبر اباعبداللهالحسين علیه السلام در روز عرفه مخلوط میشود. حالا این يعنی چه؟ خدا میداند! خدا كه بيايد غيری نمیگذارد؛ هرچه هست نابود میشود؛ در كنار خدا غيری باقی نيست. گفت: غيرتش غير در جهان نگذاشت. لا تَدْعُوا مَعَ اللهِ اَحَداً؛[19] وقتی خدا بيايد، غيری باقی نمیگذارد. عبارت يُخالِطُهُمْ بِنَفْسِهِ، يعنی چه؟ يعنی نفس اينها چه میشود؟ خدا میداند! اين عبارت، عبارت عجيبی است. اينكه اهل علم ادب كردند و به باز كردن اين عبارت زبان نگشودند، نشاندهندهی فهيم بودن آنهاست. ادب ورزيدند؛ چون اين عبارت مفهوم بسیار عجيبی را میرساند و جز امام معصوم كسی جرأت ندارد اين حقيقت را به لفظ درآورد. ممكن است سالكی در مسير سلوك، عارفی در مسير معرفت، اين حقيقت را در جان خودش وجدان كند؛ امّا به محض اينكه بخواهد به لفظ درآورد، آن حقيقت از ناب بودن خودش درمیآيد و شائبهی چيزهايی را پيدا میكند كه سزاوار نيست. اين فقط امام معصوم است كه حق دارد و میتواند در اين حريم زبان به سخن بگشايد. سُبْحانَ اللهِ عَمّا يَصِفُونَ اِلّا عِبادَ اللهِ الْمُخْلَصِينَ:[20] جز عباد مخلَص خدا كسی حقّ وصف ندارد، زبانها بايد ادب كند و سخن نگويد؛ امّا عباد مخلَص خدا حق دارند بگويند و امام صادق علیه السلام عبد مخلَص خدا به اذن الله پرده از اين حقيقت برداشت و فرمود: كسی كه در عرفه امام حسين علیه السلام را زيارت كند و موفّق به زيارت مرقد مطهّر اباعبداللهالحسين علیه السلام شود، يُخالِطُهُم [اللهُ] بِنَفْسِهِ. امیدواریم خدا به ما بچشاند و به ما هم اين ادب را بدهد كه درصدد باز كردن اين عبارت با فهم كوتاه خودمان نباشيم. انشاءالله بچشيم و دم برنياوريم. هنر اين است كه انسان به حقايق برسد و جايی كه مأذون نيست، اظهار نكند؛ به دو دليل، هم اينكه سرّ است و سرّ را نبايد افشا كرد، اين سرّ الله است و افشای سرّ خلاف ادب سلوك است.
|
به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات |
|
بخواست جام می و گفت راز پوشيدن |
كتمان سرّ از شروط حياتی سلوك الی الله است. پس يكی به اين اقتضا كه ادب سلوك و ادب عبوديّت اقتضا میكند كه انسان سرّ محبوب را بر سر هر كوی و بازار افشا نكند و به لحاظ دوم اينكه وقتی بخواهد به لفظ درآيد از خلوص خودش خارج میشود. ديديد که بعضی از عرفا زبان باز كردند و چيزهايی را گفتند که به آنها نقد وارد است؛ حالا به آنها شطحيّات و ... میگويند. اگر ادب میكردند و چيزی نمیگفتند خيلی بهتر بود. زبان باز كردند و اِنِّی اَنَا اللهُ، لَيْسَ فِی جُبَّتِی سِوَی اللهِ،[21] يا لَيْسَ فِی الدّارِ غَيْرُهُ دَيّارٌ،[22] و امثال اين چيزها را گفتند كه خلاف ادب عبوديّت است؛ نبايد میگفتند؛ چون هم گفتهشان غلط است، آنچه را گفتند غلط گفتند، چون وقتی به لفظ درمیآيد از آن حقيقت دور و منحرف میشود، هم اگر چيزی را نشانت دادند اجازه نداری به هركس بگويی؛ اجازه نداری برملا كنی. حالا میگويند اين شطحيّات در حال بيخودی از آنها سر میزده؛ ولی بههرتقدير عارف كامل حال بيخودی ندارد؛ او هميشه به خود است. هميشه در اوج مستی، هوشيار است؛ در اوج مستی مؤدّب به آداب است. یادتان است که فرق بين عشق و محبّت را يكبار توضيح دادهام؛ گفتهام چرا در مورد ائمّه واژهی عشق نداريم؛ چون عشق مال وقتی است كه محبّت از ظرفيّت وجودی شخص فراتر است، پس لبريز میشود و به بيرون ظهور پيدا میكند؛ كلافگی، حرفهای عجيب و غريب زدن، حالات خاصّی كه حالات غيرمعقول است از عاشق سر میزند. ظرف وجودی عاشق كوچكتر از مظروف است؛ لذا در او نمیگنجد و چنين كلافگیهايی از خودش نشان میدهد و چنين شطحيّاتی از او سر میزند؛ امّا انسانی كه اهل كمال است و در اوجش اولياء خدا، ظرف وجوديشان بيكرانه است. اقيانوسهای عظيم شراب محبّت الهی را در جان آنها بريزند ذرّهای لبريز نمیكند؛ لذا از پيغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمّه: هیچ حالتهای غيرمتعادل، كلافگی، شطحگويی و ... العیاذ بالله ديده نشده است. كسی كه شطحيّات میگويد، کسی که اينگونه عبارات از او ظاهر میشود نشان میدهد ظرف وجوديش كوچك بوده، از خود بيخود شده و هوشياريش را از دست داده است. عارف كامل كسی است كه در اوج مستی، هوشيار و مؤدّب به آداب است. لذا همهی رفتارهاي پيغمبراكرم صلی الله علیه و آله و سلم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمّه علیهم السلام معقول و سرشار از ادب در محضر پروردگار است و اينگونه پراكندهگويیها و كلافگی در آنها نمیبينيم. اين را در بحث محبّت مفصّل اشاره كرده بوديم؛ لذا انشاءالله خدا به انسان ظرفيّت بدهد كه اگر حقايقی را به او نشان دادند بتواند ادب را در هر مرتبه حفظ كند و سرّ محبوب را افشاء نكند؛ چون كسی كه سرّ محبوب را افشاء كند از نظر محبوب میافتد و ديگر معلوم نيست سرّهای بعدی را به او نشان دهند و اظهار كنند. خودش را محروم كرده است. اگر كسی چيزی ديد دم برنياورد. كتمان سرّ در مسير سلوك خيلی مهم است؛ نبايد اظهار كند. ولو خدا چيزی به او نشان داد، اظهار نكند و ادب بورزد و گمان هم نكند كه حالا به اوج رسيده است؛ چون بعضي فكر میكنند وقتی چيزی نشانشان دادند دیگر همهی وادیها را طی كردهاند؛ خیر! اين را بدانند كه از حقايقی كه اولياء بزرگ خدا به آن واقفند تازه يك سر سوزن به او نشان دادهاند. خدای ناكرده هم دچار غرور و ادّعا نشود و هم ادب را حفظ كند. انشاءالله.
صَلَّى اللهُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللهِ وَ صَلَّى اللهُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللهِ وَ صَلَّى اللهُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللهِ[23]
[1]. مهدیطیّب، مصباحالهدی، ص 300.
[2]. سورهی حجرات، آیهی 14.
[3]. سورهی مجادله، آیهی 22.
[4]. ابنابیجمهور، عوالیاللّئالی، ج 2، ص 93؛ محدّثنوری، مستدرکالوسائل، ج 10، ص 34 و شهیدثانی، مُسکّنالفؤاد، ص 42.
[5]. کلینی، کافی، ج 2، ص 19؛ برقی، محاسن، ج 1، ص 28 علیه السلام؛ عیّاشی، التّفسیر، ج 1، ص 259: لَوْ انَّ رَجُلًا قامَ لَيْلُهُ وَ صامَ نَهارُهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يَعْرِفْ وِلايَةَ وَلِىِّ اللهِ فَيُوالِيهِ وَ يَكُونَ جَمِيعُ اَعْمالِهِ بِدِلالَتِهِ اِلَيْهِ ما كانَ لَهُ عَلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقٌّ فِى ثَوابِهِ اَبَداً وَ لا كانَ مِنْ اَهْلِ الْاِيمانِ. صفّار، محمدبنحسن، بصائرالدّرجات، ج 1، 532: اَنَّهَ مَنْ صَلّىٰ وَ زَكّىٰ وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ فَعَلَ ذٰلِكَ كُلَّهُ بِغَيْرِ مَعْرِفَةِ مَنِ افْتَرَضَ اللهُ عَلَيْهِ طاعَتَهُ، لَمْ يَقْبَلَ مِنْهُ شَيْئاً مِنْ ذٰلِكَ؛ صدوق، منلایحضر، ج 2، ص 245: وَ لَوْ اَنَّ رَجُلًا عَمِرَ ما عَمِرَ نُوحٌ فِى قَوْمِهِ اَلْفَ سَنَةٍ اِلّا خَمْسِينَ عاماً، يَصُومُ النَّهارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ فِى ذٰلِكَ الْمَكانِ، ثُمَّ لَقِىَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَيْرِ وِلايَتِنا لَمْ يَنْفَعْهُ ذٰلِكَ شَيْئًا.
[6]. ابنقولویه، کاملالزّیارات، ص 172.
[7]. ابنقولویه، کاملالزّیارات، ص 170؛ محدّثنوری، مستدرکالوسائل، ج 10، ص 284 و مجلسی، بحارالانوار، ج 98، ص 87.
[8]. شیخطوسی، تهذیب، ج 6، ص 51 و مصباحالمتهجّد، ج 2، ص 771؛ سیّدبنطاووس، اقبالالاعمال، ج 2، ص 568 و حرّعاملی، وسائلالشّیعه، ج 14، ص 476.
[9]. ابنقولویه، کاملالزّیارات، ص 147؛ صدوق، ثوابالاعمال، ص 85؛ شیخطوسی، تهذیب، ج 6، ص 46 و ابنشهرآشوب، مناقب، ج 4، ص 128.
[10]. ابنقولویه، کاملالزّیارات، ص 148؛ موسوعۀالامامالحسین علیه السلام ، ج 24، ص 454.
[11]. ابنقولویه، کاملالزّیارات، ص 159: عن الرّضا علیه السلام: اِنَّ الْحُسَيْنَ لَاَكْرَمُ عَلَى اللهِ مِنَ الْبَيْتِ.
[12]. کلینی، کافی، ج1، ص145؛ صدوق، توحید، ص 165؛ صفّار، محمّدبنحسن، بصائرالدّرجات، ج 1، ص 64؛ ابنشهرآشوب، مناقب، ج 2، ص 385؛ بحرانی، برهان، ج 4، ص 718 و مجلسی، بحارالانوار، ج 24، ص 198. با اندکی تفاوت در عبارات.
[13]. ابنقولویه، کاملالزّیارات، ص 170 و مجلسی، بحارالانوار، ج 98، ص 87: يُخالِطُهُمْ بِنَفْسِهِ.
[14]. مهدیطیّب، مصباحالهدی، ص 301.
[15]. خزّاز رازی، کفایۀالاثر، ص 227؛ صدوق، مقتل، ص 186 و مجلسی، بحارالانوار، ج 27، ص 217 و ج 44، ص 139.
[16]. سورهی بقره، آیهی 115.
[17]. حافظبرسی، مشارق، ص 41؛ مجلسی، روضۀالمتّقین، ج 8، ص 162 و بحارالانوار، ج 84، ص 199.
[18]. ابنقولویه، کاملالزّیارات، ص 170؛ محدّثنوری، مستدرکالوسائل، ج 10، ص 284 و مجلسی، بحارالانوار، ج 98، ص 87. با اندکی تفاوت.
[19]. سورهی جن، آیهی 18.
[20]. سورهی صافّات، آیات 159 و 160.
[21]. هاشمیخویی، منهاجالبراعۀ، ج 13، ص 198 و جزائری، ریاضالابرار، ج 2، ص 150.
[22]. ملاّصدرا، شرحاصولکافی، ج3، ص440 و هاشمیخویی، منهاجالبراعۀ، ج 13، ص 406.
[23]. کلینی، کافی، ج 4، ص 575؛ حرّعاملی، وسائلالشّیعه، ج 14، ص 493 و مجلسی، بحارالانوار، ج 44، ص 301.